تبليغاتX
هیئت محبان الزهرا
هیئت محبان الزهرا
...((شهرک الزهرا))...
88/01/20
ذکر و دعا (قسمت اول ) ...  
با سلام خدمت شما ، قصد داریم از امشب مبحث جامع و کاملی را در مورد ذکر و دعا کردن داشته باشیم که آن را در چند قسمت برای شما قرار می دهیم. و اینک قسمت اول :

معناى ذكر:
بسم الله الرحمن الرحيم
راغب در مفردات كتاب الذال در تعريف ذكر مى نويسد:
الذ كرتارة يقال ويراد به هيئة للنفس بها يمكن للانسان اءن يحفظ مايقتنيه من المعرفد وهو كالحفظ الا اءن الحفظ يقال اعتبارا باحرازه ، والذكر يقال اعتبارا باستحضاره ، وتارة يقال لحضور الشى ء القلب ، اءوالقول ، ولذلك قيل : الذكر ذكران : ذكر بالقلب ، وذكر باللسان وكل واحد منهما ضربان : ذكر عن نسيان ، وذكر لا عن نسيان ، بل عن ادامة الحفظ.
يعنى : يك مرتبه ذكر گفته مى شود و از آن هيئت و وضع درنى اراده مى شود كه انسان به وسيله آن براى او ممكن مى شود كه مطالب و آموخته هايش را حفظ مى كند.
وذكر به اين معنا مانند كلمه حفظ است با اين تفاوت كه حفظ را به اعتبار نگهدارى آن محفوظ به كار مى برند، و ذكر را به اعتبار اينكه محفوظ و مستحضر است .
يك مرتبه هم ذكر گفته مى شود كه حضور مطلب در قلب ، ويا در زبان از آن اراده مى شود. و به همين جهت است كه بعضى گفته اند: ذكر دو گونه است :
1 - ذكر به قلب .
2 - ذكر به لسان .
و هر يك از اين دو گونه خود دو نوعند يكى در حال فراموشى است و يكى هم بدون نسيان و فراموشى ، بلكه در حال كشش حفظ است كه در حقيقت ادامه حفظ است . (ترجمه بااستفاده يكى از اساتيد).
حبيش تفليسى در كتاب وجوه قرآن چنين مى نويسد:
بدان كه ذكر در قرآن بر 17 وجه باشد:
1 - ذكر به معنى وحى بود، چنانچه خداى در سوره قمر، آيه 25 فرمودند:
ءالقى الذكر عليه من بيننا يعنى : الوحى .
و در سوره مرسلات ، آيه 5 فرمودند:
فالملقيات ذكرا يعنى : وحيا.
2 - ذكر به معنى تورات ، چنانكه در سوره نحل ، آيه 43 فرمودند:
فاسئلوا اءهل الذكر ان كنتم لا تعلمون بالبينات والزبر يعنى اءهل التوراة . و در سوره اءنبياء، آيه 7 فرمودند:
فاسئلوا اءهل الذكر ان كنتم لا تعلمون يعنى : اءهل التوراة .
در اينجا تقاضا داريم به تفسيرى كه مرحوم علامه طباطبائى (قدس سره ) ذيل آيه 43، سوره نحل فرمودند، توجه فرمائيد:
...قرآن كريم ذكر است ، همچنانكه كتاب نوح وصحف ابراهيم و تورات موسى و زبور داوود و انجيل عيسى (عليهم السلام )، - كه همه اينها كتابهاى آسمانيد و در قرآن مذكورند - نيز ذكرند. و اهل اين كتابها يعنى آنهايى كه اين كتابها برايشان نازل شد و گروندگان به اين كتابها، اهل ذكرند.
و چون اهل هر چيزى به آن چيز عارفتر و بيناتر و به اخبار آن داناترند تا ديگران كه مى خواهند نسبت به آن چيز اطلاع بدست آورند؛ لازم است به اهل آن مراجعه كنند. و اهل كتابهاى آسمانى همان دانشمندانى هستند كه تخصصشان در علم آن كتاب و عمل به شرايع آن است . آنها اهل خبره و عاملين به آن علمند، اخبار انبياء را مى دانند، پس ديگران بايد به آنان مراجعه نمايند، آنگاه علامه مى فرمايند:
بعضى ديگر گرفته اند:
مراد از اهل ذكر اهل قرآن است ، براى اينكه خداوند آنكه را ذكر ناميده و اهل قرآن نيز رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و اصحاب و خواص ‍ مومنينند. اين تفسير هم صحيح نيست ، زيرا درست است كه قرآن ذكر و اهل قرآن هم اهل ذكرند ولكن اگر در اينجا هم مقصود همانها باشند با تماميت حجت نمى سازد.
معنا ندارد به كسانى كه نبوت خاتم الانبياء (صلى الله عليه و آله و سلم ) را قبول ندارند گفته شود اگر نمى دانيد برويد از پيروان او بپرسيد. پس آيه راهنمائى است به قاعده عقلائى و آن قاعده عبارت است از لازم بودن رجوع جاهل وناوارد به اهل خبره و اهل اطلاع ، والا آيه حكم تعبدى نمى كند به رجوع .
و معلوم است كه مشركين چون از خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نمى پذيرفتند، ديگر معنا ندارد كه قرآن به آنان بفرمايد اگر نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد، چون آنها خود قرآن را قبول نداشتيد تا چه رسد به اهل آن . ناگزير بايد بگوئيم مقصود از اهل ذكر، در خصوص آيه ، اهل كتاب و مخصوصا اهل تورات است  .
3 - ذكر به معنى قرآن بود: چنانكه در سوره آل عمران ، آيه 58 فرمودند:
ذلك نتلوه عليك من الايات والذكر الحكيم يعنى : القرآن . و؛ سوره الانبياء، آيه 2 فرمودند:
ما ياءتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه وهم يلعبون  يعنى : القرآن .
4 - ذكر به معنى لوح محفوظ بود، چنانكه در سوره انبياء، آيه 105 فرمودند:
ولقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر . يعنى : بعد اللوح المحفوظ.
5 - ذكر به معنى طاعت بود: چنانكه در سوره بقره ، آيه 152 فرمودند:
فاذكرونى اءذكركم فاذكرونى بالطاعة ، اءى : اءطيعونى .
6 - ذكر به معنى نماز آدينه بود، چنان كه در سوره جمعه ، آيه
فرمودند:
يا اءيهاالذين آمنول اذا نودى للصلاة من يوم الجمعة فاسعوا الى ذكر الله  يعنى : صلاة الجمعة وحدها.
7 - ذكر به معنى 5 نماز بود، چنانكه در سوره بقره ، آيه 239 فرمودند:
حافظوا على الصلوات والصلاة الوسطى وقوموا لله قانتين ، فان خفتم فرجالا اءو ركبانا فاذا اءمنتم فاذكروالله كما علمكم  يعنى : الصلوات الخمس .
در سوره منافقون ، آيه 9 فرمودند:
يا ايهاالذين آمنوا لاتلهكم اءموالكم ولا اءولادكم عن ذكر الله يعنى : عن الصلوات الخمس .
8 - ذكر به معنى بزرگوارى بود، چنانكه در سوره انبياء، آيه 10 فرمودند:
لقد انزلنا اليكم كتابا فيه ذكركم  يعنى : فيه شرفكم .
در سوره مومنون ، آيه 71 فرمودند:
بل اءتيناهم بذكرهم فهم عن ذكرهم معرضون يعنى : بل اءتيناهم بشرفهم ، فهم عن شرفهم معرضون .
و در سوره زخرف ، آيه 44 فرمودند:
وانه لذكر لك ولقومك  يعنى : القرآن لشرف لك ولقومك .
9 - ذكر به معنى آگاهى بود، چنانكه در سوره كهف ، آيه 83 فرمودند:
قل ساتلوا عليكم منه ذكرا يعنى : خبرا.
و در سوره انبياء آيه 24 فرمودند:
هذا ذكر من معى وذكر من قبلى  يعنى : هذا خبر من معى وخبر من كان قبلى .
و در سوره صافات ، آيه 168 فرمودند:
وان كانوا ليقولن لو اءن عندنا ذكرا من الاءولين يعنى : خبرا.
10 - ذكر به معنى ياد كردن به زبان بود، چنانكه در سوره بقره آيه 200 فرمودند:
فاذكروا الله كذكركم آباء كم اءواءشد ذكرا يعنى : الذكر باللسان .
و در سوره نساء، آيه 103 فرمودند:
فاذا قضيتم الصلاة فاذكروا الله قياما وقعودا وعلى جنوبكم  يعنى : فاذكروا الله باللسان .
و در سوره احزاب ، آيه 41 فرمودند:
ياايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا يعنى : الذكر باللسان .
11 - ذكر به معنى ياد كردن به دل بود، چنانكه در سوره آل عمران آيه 135 فرمودند.
والذين اذا فعلوا فاحشة اءو ظلموا انفسهم ذكروا الله  يعنى : ذكروا فى قلوبهم المقام بين يديه انه يسئلهم .
12 - ذكر به معنى نگاه داشتن بود، چنانكه در سوره بقره ، آيه 63 فرمودند:
خذوا ما آتيناكم بقوة واذكروا مافيه يعنى : احفظوا مافى التوراة من الامر والنهى .
و در سوره آل عمرن آيه 103 فرمودند:
واذكروا نعمة الله عليكم  يعنى : احفظوا نعمة الله .
و از اين معنى در قرآن بسيار است .
13 - ذكر به معنى پند دادن بود، چنانكه در سوره انعام ، آيه 44 فرمودند:
فلما نسوا ماذكروا به فتحنا عليهم اءبواب كل شى ء يعنى : ما وعظوا به . و در سوره اعراف ، آيه 165 فرمودند:
فلما نسوا ما ذكروا به انجيناالذين ينهون عن السوء يعنى : ما وعظوا به ، و در سوره ياسين آيه ، 19 فرمودند:
قالو طائركم معكم اءئن ذكرتم  يعنى : اءئن وعظتم .
14 - ذكر به معنى انديشه كردن بود، چنانكه در سوره ص ، آيه 87 فرمودند: قل ما اءسئلكم عليه من اءجر وما انا من المتكلفين . ان هو الا ذكرللعالمين  يعنى : فكر اللعالمين .
و در سوره تكوير، آيه 27 فرمودند:
فاءين تذهبون ان هو الا ذكر للعالمين يعنى : ما القرآن الا ذكر للعالمين ، اءى : تفكرا لهم .
15 - ذكر به معنى پيدا كردن بود، چنانكه در سوره اعراف ، آيه 63 فرمودند:
اءوعجبتم اءن جائكم ذكر من ربكم على رجل منكم يعنى : بيانا من ربكم . و در سوره ص آيه 1 فرمودند:
ص والقرآن ذى الذكر يعنى : ذالبيان .
16 - ذكر به معنى توحيد بود، چنانكه در سوره طه ، آيه 124 فرمودند: ومن اءعرض عن ذكرى  يعنى : عن توحيد الرحمن .
17 - ذكر به معنى پيامبر بود، چنانكه در سوره انبياء، آيه 2 فرمودند:
ماياءتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه وهم يعلبون يعنى : من رسول . و در سوره طلاق ، آيه 10 فرمودند:
قد انزل الله اليكم ذكرا يعنى : رسولا.
اين بود معانى ذكر كه حبيش تفليسى در كتاب وجوه قرآن آورده است و ما به حول وقوه خداى سبحان در مباحث آينده ، در مورد بعضى از اين معانى بحث خواهيم كرد، انشاء الله .
مرحوم علامه طباطبائى در تفسير الميزان چنين مى نويسد:
كلمه ذكر بسا مى شود كه در مقابل غفلت قرار مى گيرد، مانند آيه ولا تطع من اءغفلنا قلبه ذكرنا: كسى را كه ما دلش را از ياد خود غفلت كرده ايم اطاعت مكن ممم و غفلت عبارت است از بى خبرى از علم ، به علم ، يعنى اينكه ندانم كه مى دانم و ذكر در مقابل غفلت ، عبارت است از اين كه بدانم كه ميدانم .
و بسا مى شود كه در مقابل نسيان استعمال مى شود و نسيان عبارت است از اينكه صورت علم به كلى از خزانه ذهن زايل شد و ذكر بر خلاف نسيان عبارت است از اينكه آن صورت همچنان در ذهن زايل شود و ذكر بر خلاف نسيان عبارت است از اينكه آن صورت همچنان در ذهن باقى باشد و در آيه واذكر ربك اذا نسيت ، به همين معنا آمده و بنابراين در چنين استعمالى ذكر مانند نسيان معنائى است داراى آثار و خواصى كه آن آثار بر وجود ذكر مترتب مى شود، و به همين جهت كلمه ذكر مانند نسيان در مواردى كه خودش نيست استعمال مى شود، مثلا وقتى من مى بينم كه شما دوست صميمى خود را با توجه به اينكه ميدانى احتياج به نصرتت دارد، نصرت ندادى و كمك نكردى ، مى گوييم : پس چرا دوستت را فراموش ‍ كردى ؟ با اينكه او را فراموش نكردى و بر عكس همواره با او و به ياد او بوده اى ، اما از آنجا كه اين ياد اثرى نداشته و برعكس اثر فراموشى از شما سرزده ، مثل اين است كه اصلا در ذهن شما وجود نداشته و از يادش برده باشى .
آنگاه بعد از بيان اينكه ذكر داراى مراتبى است چنين مى نويسد:
اين كه بعضى گفته اند: ان الذكر حضور المعنى عند النفس : يعنى ذكر به معنى حضور معنا در نفس است ، سخنى درست است .